سيد صادق سجادى
210
تاريخ برمكيان ( فارسى )
تو « 1 » به كلى از من خشنود نشوى من ازين رنج خلاص نيابم . اين بگفت و با هزار عذر خواهى در پاى پدر افتاد و چندان بگريست كه نزديك بود كه قالب تهى كند . و بعد از آن يحيى « 2 » سوگند غليظ بر زبان راند « 3 » كه من ترا چنان دوست مىدارم كه اگر وقتى سخنى گفتى يا سخنى از موعظت و پند من نشنيدى ، در خاطر من كدورت نمانده است و اين زمان تا ترا بارى تعالى ازين رنج خلاص ندهد و صحت « 4 » نبخشد از سر مصلّى برنخيزم و نان « 5 » و آب سير « 6 » نخورم و در هيچ كارى دست نزنم مگر مناجات كردن و بيچارگى و تضرّع به درگاه بىنياز نمود . جعفر چون وفور « 7 » شفقت پدر معاينه كرد ، دلش برقرار آمده و مستظهر و اميدوار از خدمت پدر بازگشت . راوى مىنويسد كه يك هفته برنيامده بود كه جعفر « 8 » به كرم اللّه تعالى صحت كامل يافت و اثر آن سپيدىها بر اندام او نماند و پدر و برادران نذرها كه كرده بودند « 9 » به جاى آوردند « 10 » و هرچه موجود داشتند « 11 » به مسكينان و محتاجان « 12 » دادند و « 13 » شاديها كردند . منويل طبيب پارسى را با صد عزّت باز گردانيدند و چندان مال و اسباب به دو ايثار كردند كه اگر ثلث آن « 14 » به فرزندان او بماند تا قيامت بس كند و ديگر روى احتياج نبيند . و در اخبار نوشتهاند كه بيشتر خلق را كه در عراق و فارس و خراسان املاك « 15 » مانده بود و آن متوارث به فرزندان ايشان گشته « 16 » از عطاى آل برمك بود . و روايت مىكند احمد بن محمد زواجه از محمد بن عيسى و محمد عيسى « 17 » از فضل بن عباس كه از مشاهير بغداد بود ، او گفت : روزى جعفر برمكى به خدمت هارون الّرشيد آمد
--> ( 1 ) . اساس : - تو . ( 2 ) . اساس : - آن يحيى . ( 3 ) . ك : سوگند خورد . ( 4 ) . ك : + كلى . ( 5 ) . ك : - نان . ( 6 ) . ك : آب سرد . ( 7 ) . ك : - وفور . ( 8 ) . ك : + برمك . ( 9 ) . اساس : كردند . ( 10 ) . اساس : - به جاى آوردند . ( 11 ) . ك : + سرا و علانيه . ( 12 ) . ك : + بغداد . ( 13 ) . اساس بعد ادا نمودن . ( 14 ) . اساس : او . ( 15 ) . ك : ملاك . ( 16 ) . اساس : - گشته . ( 17 ) . ك : روايت مىكند احمد بن محمد بن عيسى .